|
شش سیگما، ضرورت یا انتخاب ؟
رویكرد به ششسیگما برای كلیه سازمانها (كوچك یا بزرگ - تولیدی یا خدماتی - دولتی یا خصوصی) و مخصوصا صنایع بزرگ یك ضرورت تام است و نه یك انتخاب . این موضوع را سازمانهای متعدد كوچك و بزرگ دنیا كه طی دو دهه گذشته به سمت این رویكرد روی آوردهاند عنوان میكنند . George Eckes در كتاب انقلاب ششسیگما به روش و دستاوردهای چند پیشگام این موضوع ، خصوصا انقلابی كه وی با استفاده از روش ششسیگما در خود بوجود آورده اشاره میكند . EOQ و ASQ كه به ترتیب نهاد و سازمانهای بسیار معتبر و جهانی كیفیت اروپا و آمریكا هستند ششسیگما را محور فعالیتهای خود و اعضا (عمده كشورهای آمریكایی و اروپایی) قرار دادهاند . آنها به بسط مفهوم ششسیگما در مقیاس ملی میاندیشند و درهمین راستا كشور ایرلند را بهعنوان رهبر ملی این موضوع برگزیدهاند . مفاهیم و فلسفه درونی ششسیگما از یك سو و بسامد بالای رویكرد سازمانها در دنیا مخصوصا طی پنج سال گذشته به این موضوع از سوی دیگر ، دلایل محكمی هستند كه سازمانهای هوشمند داخلی مخصوصا صنایع بزرگ كشور را به بازبینی برنامههای بهبود خود و هماهنگسازی آنان با این روششناسی فرا خواهد خواند و صد البته زمان عاملی حیاتی برای ماندگاری سازمان خواهد بود . صنایع كشور دوران گذار خاصی را پشت سر میگذارند ؛ آنها میبایست هرچه سریعتر آماده ورود به صحنه بازار رقابت جهانی بشوند . از چالشهای اساسی آنها افزایش كیفیت و كاهش هزینه میباشد . این صنایع اگرچه برنامهها و تمهیدات گوناگونی را برای رسیدن به شاخصهای جهانی در كیفیت و قیمت در دستور كار خود دارند اما برای حصول حداقل شرایط ، لازم است تا شتاب تغییرات و بهبود شاخصهای ارزشافزا در رقابت جهانی ، بسیار بیشتر از سطح موجود باشد . حال سوال اساسی این است كه آیا روشهای بهبود موجود میتواند رویكرد قابل قبول و موفقی برای ورود به صحنه رقابتی داشته باشد ؟ مطمئنا پاسخ مثبت نخواهدبود . دستیابی به سطح ششسیگما در برخی از صنایع كوچك و بزرگ و برنامهریزی برای رسیدن در كوتاهمدت به این سطح در گروهی دیگر ، استراتژی اصلی بهبود در كسبوكار صنایع دنیا طی یك دهه گذشته بوده است . این صنایع سرمایهگذاری وسیع ذهنی و عملیاتی در راستای این استراتژی انجام دادهاند و آنگونه كه آمار و نتایج كمی نشان میدهد بهرهوری بالایی از این سرمایهگذاریها حاصلشدهاست . به اعتقاد نظریهپردازان مدیریت : امروزه این استانداردهای كیفی صنعت نیست كه تعیینكننده بقا و تعالی صنایع است بلكه پیش از هرچه به این موضوع باید اندیشید كه آیا به سطح خطای ششسیگما رسیدهایم ؟! همه صحبتها و اظهارنظرها در قرن جدید از سطح ششسیگما آغاز خواهد شد آنگونه كه در اواخر قرن گذشته همه صحبتها به ششسیگما ختم میگردید . یكی دیگر از دلایل تاكید بر رویكرد به ششسیگما در صنایع بزرگ و هوشمند (بهغیر از ضرورت تام آن) این است كه اولا از دید ملی ، صنعت نقش بسیار مهمی در اقتصاد كشور ایفا میكند و لذا یك نگاه استراتژیك ضرورت تحول در این صنعت را مورد تاكید مضاعف قرار خواهد داد ، ثانیا این صنایع پیشنیاز و بستر لازم برای برگزیدن روششناسی ششسیگما را دارد . برخی از زمینههای موجود كه رویكرد صنایع آگاه به سمت ششسیگما را هموار میسازد عبارتند از : 1- تجربیات مفید در استفاده از فنون بهبود و كیفیت و فرایند مانند : كنسول آماری فرایندها (SPC) ، گسترش توابع كیفیت (QFD) ، تجزیهوتحلیل عوامل شكست (FMEA) و طراحی آزمایشهای خطا (DOE) . 2- وجود ظرفیتهای یادگیری سازمانی خصوصا در سطوح كارشناسی و مدیریتی . 3- سطح بالای بینش و اندیشه مدیریتی برای رویكرد و حمایت از طرحهای تحولزا . 4- سطح مناسب تكنولوژی . 5- وجود برخی ابزارهای پایش عملكرد و فرایند . نقطه شروع اساسی برای به ورود چرخه جهانی بهبود ششسیگما از آموزش آغاز میگردد . آموزش اگرچه در اینجا (ششسیگما) ویژگیهای عام و تخصصی خود را داراست اما بسیار متفاوت با آموزشهای رایج در مدیریت كیفیت كلاسیك است ؛ نگاه ششسیگما به آموزش بسیار نتیجهگرا ، پروژهای ، فشرده و متمركز بر گروههای ششگانه ساختار معرفی شده است . الگوهای اثربخشی وجود دارد كه برای هر سازمان برنامههای آموزشی كوتاه و میانمدت را تدوین میكند ؛ حركت با آموزشها آغاز میگردد . در خلال آموزشها نحوه طراحی برای ششسیگما به سازمان منتقل میشود و سازمان معیارهای عملی و اجرایی انتخاب پروژههای ششسیگما را درخواهد یافت . آموزشها به معنای شروع استقرار خواهند بود . درخلال آموزشها با تعریف پروژهها ، عملا استقرار ششسیگما آغاز میگردد . آنچه گفته شد را میتوان ششسیگما در یك نگاه دانست ، اما بدون تردید ادبیات مدیریتی ما در آینده نزدیك گفتگوهای مفصلی در این زمینه را شاهد خواهدبود ، پیش از آن ، جمله زیر جای تعمقی فراوان برای مدیران اندیشمند امروز كشور ما برجای میگذارد : برای اینكه بدانیم ششسیگما چه تاثیری در كسبوكارتان خواهد داشت تصور نمائید كه رقیبتان به این سطح رسیده باشد و شما نرسیده باشید ! (جك ولش مدیرعامل سابق جنرال الكتریك) |+| نوشته شده توسط شهاب احمدی در چهارشنبه 14 اسفند1387 و ساعت 13:41 عناصر موثر در برنامه های 6σ
اگرچه بسیاری از افراد سازمان بهنوعی با این موضوع مواجه خواهند گردید اما پروژههای ششسیگما از افراد انتخابی استفاده میكند . بسط افراد درگیر در برنامههای بهبود الزاما نتایج مثبتی را به همراه نخواهد داشت . نتایج استقرار ششسیگما در سازمانها ، شش گروه از افراد را برای درك ، آموزش ، استقرار و نتیجهگیری پیشنهاد میكند . مستندات جدید علمی موجود در زمینه ششسیگما بر روی این ساختار به صورت كلی اتفاقنظر دارند ؛ این شش گروه عبارتند از : 1- مدیران ارشد (Executives) : مدیر یا مدیران ارشدی كه نیروی رویكرد به ششسیگما را در سازمان جاری میكنند و نسبت به اجرای آن متعهد و پاسخگو هستند . 2- قهرمانان (Champions) : افرادی كه وظیفه تهییج و معرفی فلسفی-فرهنگی ششسیگما را بر عهده دارند و راهبران فكری و روحی ایجاد و بسط این روششناسی هستند. 3- استادان كمربند مشكی (Master Black Belts) : افرادی كه پروژههای جامع ششسیگما را مدیریت و هدایت میكنند . 4- كمربند مشكیها (Black Belts) : افرادی كه مدیریت اجرای پروژههای ششسیگما را به عهده داشته و برنامههای آموزشی معرفی رویكرد و ابزارهای آن را تدوین و اجرا میكنند . 5- كمربند سبزها (Green Belts) : افرادی كه هدایت اجزاء پروژههای ششسیگما و استفاده از ابزارهای اصلی بهبود بر عهده آنهاست . 6- تیم اجرایی (Team Members) : افرادی كه برنامههای مشخص تعریفشده بهبود را به صورت عملیاتی اجرا یا نظارت بر اجرا میكنند . تقسیمبندی فوق یك ایده و الگوی كلی است كه نشان میدهد شش گروه مشخص از افراد در یك طیف پیوسته جنبههای مختلف ششسیگما را مورد توجه قرار میدهند . نقش قهرمانان هدایت استراتژی كسبوكار ، حمایت و راهنمایی است . وظیفه كمربند مشكیها پیادهسازی ، هدایت و نتیجهگیری از پروژه تیمهای ششسیگما است . نقش كمربند سبزها هم این است كه با بكارگیری مهارتهای فنی خود در ششسیگما در مورد موضوعات روز درون سازمانی با تیم همكاری كنند و این فرصتی برای بهبود است . جلسات تعاملی ، در طول چندین هفته برگزار می شود . كمربند سبزها كسانی هستند كه جلسه را با موفقیت گذرانده و برای بكارگیری ابزارهای بهبود و توسعه آموزش دیدهاند . پس از سپری شدن نخستین هفته ، پروژهها انتخاب شده و آموزشدیدگان موظف به بكارگیری و اجرای مباحثی میشوند كه در طول دوره آموختهاند . پس از پایان هر برنامه نیز نتایجی را كه از این جلسات گرفتهاند را ارائه میدهند ؛ كسانیكه این جلسات را با موفقیت پشتسر گذاشته و پروژهها را بهدرستی اجرا كنند ، گواهینامه كمربند مشكی دریافت میكنند . این افراد مسئول اجرای ششسیگما در واحد كسبوكار خود شده و تیمهای مذكور را هدایت و رهبری میكنند و علاوه بر آن مدیران را نیز در جهت اولویت دادن به امور ، برنامهریزی و اجرای پروژهها ، حمایت و هدایت مینمایند . از دیگر وظایف این گروه بكارگیری ، آموزش و توزیع ابزارها و متدهای لازم برای كمربند سبزها و اعضای تیم میباشد . تنها تعدادی از این افراد به سومین سطح كه بالاترین لایه نیز میباشد راه پیدا كرده و اصطلاحا استاد كمربند مشكی میشوند ؛ البته قبل از دریافت گواهینامه مذكور موظف به هدایت چندین تیم و پروژه میگردند . استادان كمربند مشكیها در واقع كارشناس اجرای ششسیگما و تئوری آن می باشند و باید فرایندها را آموزش دهند ؛ این افراد متخصصین كیفیت در روششناسی و بكارگیری ابزار بهبود در همه سطوح سازمان میباشند ؛ ضمنا فرایند یكپارچهسازی ششسیگما با استراتژی كسبوكار سازمان و برنامههای عملیاتی آن را نیز رهبری میكنند. |+| نوشته شده توسط شهاب احمدی در چهارشنبه 30 بهمن1387 و ساعت 10:21 رویکرد ششسیگما (6σ)
ششسیگما یك روششناسی جامع بهبود اثربخش سازمانی است كه در درون خود از ساختار ، برنامه و ابزارهای توانمند مدیریت كیفیت برخوردار است . رویكرد ششسیگما كاهش مشخص كلیه خطاهای سازمان و رسیدن به سطح ششسیگما در خطاست . در این رابطه لازم است به نكات ذیل اشاره نمود : 1- ششسیگما در واقع معرف روششناسی سیگماهاست. این به آن معناست كه ششسیگما یك هدف مشخص است كه بایستی از مراحل و سطوح قبلی سیگماها بگذرد . برای سازمانی كه رویكرد فوق را دنبال میكند ابتدا ورود به حوزه سیگماها و تعیین وضعیت موجود و سپس طی مراحل بهبود تا رسیدن نهایی به سطح 3.4 خطا در میلیون فرصت برنامهریزی میگردد . بهطورمثال ، موتورولا زمانیكه در سطح 6200 خطا در میلیون فرصت قرار داشت برنامههای خود را برای رسیدن به سطح ششسیگما تدوین نمود . 2- منظور از كاهش خطا در سازمان كاهش خطا در فرایندها است. در واقع محور بررسی و تحلیلها در ششسیگما فرایند است و نه افراد . بنابر نگرش نوین مدیریت كیفیت ، سازمان مجموعهای از فرایندهاییست كه هدف آنها ایجاد ارزش برای مشتری میباشد . تمركز سازمان برای كشاندن سطح خطای كل به سطح ششسیگما با تمركز بر فرایندها آغاز میگردد ، لذا تدوین فرایندهای واقعی اصلی از اهمیت ویژه برخوردار است . 3- رویكرد ششسیگما برای شناسایی و حذف خطا در فرایندها در چرخه DMAIC صورت میگیرد. فرایند تعریف تا كاهش خطا در شش سیگما در چرخه DMAIC شكل میگیرد . این چرخه را میتوان چرخه بهبود اثربخش در ششسیگما دانست ؛ از لحاظ مفهومی میتوان این چرخه را با چرخههای بهبود Plan.Do.Check.Act:Shewhart)PDCA) و PlanStudy.Do.Acteming)PSDA) همجهت دانست اما در DMAIC یك چرخه كاهش خطای بسیار عملیاتی و مبتنی بر پایش دقیق اجرا میگردد . چرخه DMAIC به ترتیب از حرف اول واژگان Define (تعریف) ، Measure (اندازهگیری) ، Analyze (تحلیل) ، Improve (بهبود) و Control (كنترل) تشكیل شده است . 1- تعریف : تیم ششسیگمای سازمان پروژهای مناسب را بر اساس شركت ، نیازهای مشتریان و بازخورد تعریف میكند . 2- اندازهگیری : شناسایی فرایندهای كلیدی درون سازمانی تاثیرگذار بر ویژگیهای كلیدی كیفیت و ارزیابی میزان خطاهای مرتبط با هر فرایند در این مرحله انجام می گیرد . 3- تجزیهوتحلیل : تیم شش سیگما بررسی علل وقوع خطاها و نواقص را در این مرحله بررسی میكند و سپس به شناسایی تغییرات كلیدی میپردازد . 4- بهبود : در این مرحله تغییرات كلیدی و اثرات آن بر ویژگیهای اصلی كیفیت به ارزش عددی تبدیل میشود ؛ همچنین تیم شش سیگما حداكثر طیف قابل قبول تغییرات كلیدی را تعیین میكند و در عین حال نظامی را برای سنجش انحرافات و تغییرات كلیدی طراحی مینماید . ۵- كنترل : تدوین سازوكارهای نظارتی كه پایداری تغییرات كلیدی در طیفی قابل قبول را تضمین نماید از طریق استقرار نظام سنجش ، در این مرحله موردتوجه قرار میگیرد . در تشریح این چرخه باید گفت كه هرگونه كاهش خطایی از تعریف (Define) صحیح آغاز میگردد . اندازهگیری در روششناسی چرخه DMAIC پس از موضوع تعریف ، تاكید ششسیگما را برای تبیین وضعیت موجود در راستای تغییر (بهبود) آن نشان میدهد . اندازهگیری به شكلگیری و تشخیص جریان اطلاعات در فرایند منجر میگردد و میتواند سطح خطاها و روند و در یك سطح بالاتر ، اولویت آنها را مشخص كند . تحلیل با استفاده از اطلاعات قسمت قبل به ریشهیابی عوامل بروز خطا در فرایند خواهد پرداخت ؛ یكی از خطاهای رایج در سازمانها ، عدم تشخیص عوامل و ریشههای اصلی خطاهاست . بهبود مرحلهای است كه در آن پاسخهای لازم به سوالهای مطرح شده در مراحل قبل ، شكل میگیرد . كاهش خطا به سمت اهداف تدوین شده سنجش نتایج اولیه پس از اعمال روشهای بهبود مربوط به این مرحله خواهد بود . كنترل را میتوان مرحلهای در تداوم و تثبیت بهبود دانست . در مرحله قبل سنجش كامل عملكرد در ابتدا و انتهای مرحله صورت میگیرد ؛ مرحله كنترل را میتوان ادامه مرحله بهبود تا حصول اطمینان از اثربخشی آن برای ورود به چرخه بعدی دانست . در مرحله كنترل ، مستندات جدیدی از نتایج ایجادشده و یادگیریهای مراحل قبل در حافظه سازمانی برای عملیات بعدی جاگذاری خواهد شد . این مراحل پنجگانه با كمك ابزار و فنون متناسب صورت میگیرد . آنچه كه قابلیت كلیدی ششسیگما در چرخه DMAIC نسبت به رویكردهای كلاسیك بهبود است را میتوان به صورت زیر خلاصه كرد : 1- روششناسی اثربخش ششسیگما در چرخش حلقه DMAIC بهگونهای عمل میكند كه حصول نتایج مشخص و اندازهگیری شدة ارتقا سطح سیگمای فرایند ، از قابلیت اطمینان بسیار بالایی برخوردار باشد . این عملكرد در مدیریت كیفیت كلاسیك در تاكید بر مفاهیم كیفی كمیشده و عمدتا در فعالیتها و نه نتایج نسبت به ششسیگما كمرنگ است . 2- ابزار و فنون در ششسیگما عمدتا همان فنون مدیریت كیفیت هستند با این تفاوت كه بهرهگیری آنها در قالب یك رویكرد وحدتیافته به سینرژی لازم منجر میگردد . 3- كثرت ابزار و فنون در ششسیگما به تكثر در برنامههای بهبود و در نتیجه عدم حصول نتایج نهایی قابل قبول منجر نمیگردد . موضوعی كه بسیاری از سازمانهای با رویكردهای دیگر ، درگیر آن هستند . |+| نوشته شده توسط شهاب احمدی در یکشنبه 13 بهمن1387 و ساعت 9:26 شش سیگما (6σ)
سیگما (σ) یكی از حروف الفبای یونانی و در علم آمار از شاخصهای مهم پراكندگی به نام انحراف معیار و در واقع مقیاسی برای سنجش انحراف است ؛ سیگما (σ) بیانگر آن است كه یك فرایند چه اندازه از حالت مطلوب خود منحرف شده است ، لذا در واقع استعارهایست برای دقت فوقالعاده در كاهش هزینههای كیفیت . استعارهای كه اهمیت محاسبات دقیق در فرایند تولید و ارایه خدمات را مورد تاكید قرار میدهد . ششسیگما (6σ) یعنی رسیدن به سطحی از كیفیت تولیدات و ارایه خدمات كه خطای فرایندهای كاری به میزان 3.4 در یك میلیون موقعیت كاهش یابد ؛ این در حالیست كه سطح كیفی سهسیگما (۳σ) كه طی دهههای گذشته مورد قبول بود ، اكنون به دلایل مختلف از جمله افزایش پیچیدگی و حساسیت تكنولوژی و نیز بالا رفتن انتظارات مشتریان ، سطحی قابل قبول به شمار نمیآید . ششسیگما (6σ) یك استراتژی تحول سازمانی است ؛ استراتژی تحولی ششسیگما (6σ) ، سیستمی است كه موجب توسعه و گسترش متدهای مدیریتی ، آماری و نهایتا حل مشكلات شده و به كمپانی امكان جهش و تحول را میدهد . احراز كیفیت برتر و افزایش قابلیت اعتماد در محصولات تولیدشده و مونتاژشده نیازمند چارچوبی است كه به قابلیتهای سازمان در زمینههای مدیریت ، كاربرد اطلاعات و تكنولوژی ، یكپارچگی ببخشد ؛ برای استفاده از اطلاعات ، وجود یك سری ابزارهای آماری كه بتوان بوسیله آنها عملكرد فرایندها و تولیدات را بهینه نمود ، بسیار ضروری است . در دنیای رقابتی امروز ، كیفیت خوب یك ویژگی تجملاتی نیست بلكه از دیدگاه تولیدكنندگان و مصرفكنندگان یك نیاز بنیادی است . صرفنظر از تعریفهای متعدد كیفیت ، یك سری ویژگیهای مشترك جهانی برای آن درنظر گرفته شده است كه عبارتند از : عملكرد دقیق ، حداقل تغییر و كمترین هزینه . دانشمندان و مهندسینی كه به طور عمومی و كلی با مسائل برخورد میكنند علاقمند به مورد اول ، آمارگران متمایل به مورد دوم و مدیران تجاری دوستار مورد سوم میباشند ؛ بدیهیست فرایند و یا محصولی موفق است كه برخوردار از همه موارد فوق باشد . ششسیگما (6σ) فلسفه بهبود مستمر است و به سمت عالی شدن در همه كارها پیش میرود . ششسیگما (6σ) سیستمی است كه تعیین میكند كجا قرار گرفتهایم ، دوست داریم كجا باشیم ، چگونه به آن مقصد خواهیم رسید و چگونه در طول راه پیشرفت خواهیم نمود . ششسیگما (6σ) ابزاریست كه برای میزانسازی دقیق ماشین فرایند بكار میرود و اینكار را از طریق مشتریمداری ، بهبود مستمر و درگیر كردن و مشاركت همه اعضا در داخل و خارج سازمان انجام میدهد . در مبحث ششسیگما (6σ) ، سه حوزه اصلی وجود دارد : حوزه اول فلسفه است كه طریقه حركت ، چشمانداز و جهت حركت سازمان را تعیین میكند . حوزه دوم مقیاس است كه به سازمان این امكان را میدهد تا به طور دقیق نحوه عملكرد فرایندها را مشخص كند . حوزه سوم نیز روششناسی است . روششناسی یك فرایند سیستماتیك است كه موجب شناسایی ، تبیین ، اندازهگیری ، تحلیل ، توسعه و استاندارد شدن یك فرایند میشود . هر چه تعداد ششسیگماها بیشتر باشد میزان خطا كمتر است . هر چه تغییرات كوچكتر باشند هزینه كمتر است . بهترین سازمانها حدود 3 یا 4 سیگما (σ) بكار میگیرند كه این تعداد ، احتمال بروز خطا در یك میلیون واحد را به 6200 عدد میرساند . به طور عملی تعداد خطاها میتواند تا 3.4 واحد در هر یك میلیون واحد كاهش پیدا كند و این به معنای میلیونها دلار صرفهجویی است . ششسیگما (6σ) یك رویكرد تحولی مدیریتی است كه باعث ارتقا و بهبود كیفیت میشود . مسیری روشن در دستیابی به بهبود مستمر و آرمانی است که شرکتها را به تولید بهتر ، سریعتر ، باکیفیتتر و در نهایت با قیمت تمامشده کمتر ترغیب مینماید تا منجر به سودآوری بیشتر گردد . در برنامههای ششسیگما (6σ) ، به هر آن چیزی كه با رضایتمندی مشتریان و مطلوبیت مدنظر آنها مغایرت داشتهباشد ، ضایعات گفته میشود. استراتژی ششسیگما (6σ) دربرگیرنده استفاده از ابزارهای آماری در قالب یك روش ساختیافته است تا با دستیابی به دانش موردنیاز در دنیای رقابتی امروز ، تولید محصولات و ارائه خدمات بهتر ، سریعتر و با هزینه كمتری انجام به انجام رسد . ششسیگما (6σ) رویكردی نظامیافته و پویا برای هدایت اطلاعات و یك متدولوژی برای حذف ضایعات است ؛ با این هدف كه ششسیگما (6σ) در فاصله مابین حدود مشخصه پایینی و بالایی از مقدار هدف قرار گیرد . برنامههای ششسیگما (6σ) برای هر فرایندی ، از ساخت و تولید گرفته تا هر فرایند اجرایی و نیز برای سرویسهای خدماتی استفاده میشود . ششسیگما (6σ) یك استاندارد جهانی است كه علاوه بر تامین نیاز مشتریان باعث توسعه و پیشرفت كاركنان در لایههای جدید میشود و این به منزله یك مسئولیت برای نیروهای انسانی است نه فقط یك فرصت . نیروهای انسانی نیازمند افزایش ارزش عملكردهای خود میباشند كه این كار را با ایفای یك نقش كلیدی و پیاده سازی ششسیگما (6σ) در سازمان خود انجام میدهند . ششسیگما (6σ) یك متد آماری است كه نیازهای مشتری را به صورت وظایف جداگانه تعریف كرده و ضمنا یك سری ویژگیهای بهینه در صورتیكه بین آنها عملكردهای فیمابین وجود داشته باشد ، برایشان در نظر میگیرد . همانگونه كه از شواهد پیداست ، گامهایی كه برای نیل به این هدف برداشته میشود تاثیر بسیار عمیقی بر روی كیفیت محصولات ، عملكرد سرویسهای مشتریان و پیشرفتهای حرفهای پرسنل خواهد گذاشت . ششسیگما (6σ) به دلیل تاكید عمیق بر روی تحلیلهای آماری ، مقیاسهای ارزیابی طراحی ، تولید محصول و فعالیتهای متمركز در حیطه مشتریگرایی ، قادر است احتمال بروز خطا در محصولات و سرویسها را به میزان بیسابقهای كاهش دهد ؛ ششسیگما (6σ) حاصل پیوند سیستمهای اجتماعی و فنی است . به طور ساده میتوان گفت كه ششسیگما (6σ) متدی است كه بر اساس داده (data) هدایت میشود و هدف آن دستیابی به كیفیت برتر است . چیزی كه ششسیگما (6σ) را از سایر اصول كیفیت متمایز میكند پیشگیری قبل از وقوع اشتباهات است ؛ به طور ویژه میتوان گفت ششسیگما (6σ) یك تلاش نظامیافته است كه فرایندهای تكرارشونده سازمان را در بخشهای طراحی محصولات ، عملكرد تامینكنندگان ، سرویسهای خدماتی و ... را از نزدیك مورد سنجش قرار میدهد . |+| نوشته شده توسط شهاب احمدی در سه شنبه 8 بهمن1387 و ساعت 6:57 |
|


